بدون عنوان
این تعطیلات رو ما تو خونه هستیم
اخه بابایی میگه چند روز رو رفتن مسافرت با بچه کوچیک سخته از نظر من که سخت نیست.
کاشکی می رفتیم
از امروز دیگه این نذریها شروع میشه تا 4 و 5 روز غذا داریم اخه من خیلی زورم میاد پول این نذری رو بدن به کسی که نداره مریضه یا پسر دختری که میخوان ازدواج کنن ندارن. به خدا اینقدر غذا میارن جلو در که ما نمی تونیم بخوریم میریزیم بیرون.
اون موقع که رفتم سونگرافی گفت نی نی پسره خیلی گریه کردم مثلا دختر دوست داشتم اما الان دیونه پسر بچه هام خیلی دوسش دارم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دوست دارم بچه دومم هم پسر بشه مامان 2 تا پسر میشم یه مادر شوهر خوب 
رادوین همه زندگی ما شده فکر نمی کردم اینقدر بچه شیرین باشه دیروز یه گاز ازش گرفتم نمی تونم خودم رو کنترل کنم من و بابایی دیونه شدیم هر شب وقتی ماساژ میدم کلی کیف میکنه خیلی دوست داره کمرشو بمالم عادت کرده
خیلی دوستت دارم.



بدون عنوان
